سيد علي اكبر قرشي
604
مفردات نهج البلاغه ( فارسى )
خيانت گرائيده و اين امّت احتياط را از دست داده و بى حامى مانده است . پشت سپر را به طرف پسر عمويت برگرداندى و با او به مخالفت برخاستى . شغف : ( مثل عقل و شرف ) غلاف قلب و نهايت علاقه و دوست داشتن : « الشغف : غلاف القلب و اقصى الحبّ » از اين ماده سه مورد در « نهج » آمده است در بارهء حكام نا اهل فرموده : « ان ابغض الخلائق الى الله رجلان . رجل و كله اللّه . الى نفسه فهو جائر عن قصد السبيل مشغوف بكلام بدعة » خ 17 59 مبغوضترين مردم پيش خدا دو مرد است مرديكه خدا او را به خودش واگذاشته و او از راه راست منحرف و به كلام بدعت به شدت شادمان است . دربارهء دنيا فرموده : « فانها قد رفضت من كان اشغف بها منكم » خ 32 76 دنيا ترك كرده است كسانى را كه علاقهاش به دنيا از شما بيشتر بود . « شغف » جمع شغاف به معنى غلاف قلب است در رابطه با خلقت انسان فرموده : « ام هذا الذى انشأه فى ظلمات الارحام و شغف الاستار نطفة دهاقا و علقة محاقا و جنينا و راضعا » خ 83 112 ، بلكه خدا آنست كه انسان را در ظلمتهاى رحم ها و غلافهاى پردهها ( مشيمه كه طفل در آن است ) آفريده است به صورت نطفهء ريخته شده و علقهايكه صورت انسانى در آن محو و ناپيداست تا حالتى جنينى و طفل شيرخوار . سبحان الله . شغل : ( مثل قفل و عقل ) در كارى بودن « الشغل : ضدّ الفراغ » و نيز مشغول كردن ، « اشغال » نيز به معنى مشغول كردن مى باشد . « تشغّل و اشتغال » مشغول شدن است « اشغال » جمع شغل مى آيد ، از اين ماده موارد زيادى در « نهج » آمده است . شفر : شفره ( مثل كسره ) چاقوى بزرگ و عريض . لب شمشير . جمع آن شفار ( مثل كتاب ) است و آن فقط يك بار در « نهج » ديده مىشود ، در شكايت از قريش فرموده : و صبرت من كظم الغيظ على امَّر من العلقم و آلم للقلب من وخز الشفار » خ 217 336 ، در فرو بردن خشم صبر كردم بر چيزى كه از حنظل تلختر و از زدن با لب شمشيرها دردآورتر بود . شفع : شفع و شفاعت منضمّ و ضميمه كردن چيزى است به چيزى « الشفع : ضمّ شى ء الى مثله » و نيز آمده : « شفع العدد : اضاف الى الواحد ثانيا » شفاعت و واسطه بودن را از آن شفاعت گفتهاند كه شفاعت كننده خواهش خويش را به ايمان